تبلیغات
تاریخ ایران و ادیان - قیام زید بن علی بن بن الحسین (ع )
 
درباره وبلاگ


بار الها


از کوی تو بیرون نشود پای خیالم


نکند فرق به حالم


چه برانی، چه بخوانی


چه به اوجم برسانی


چه به خاکم بکشانی


نه من آنم که برنجم


نه تو آنی که برانی


نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم


نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی


در اگر باز نگردد نروم باز به جایی


پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی


کس به غیر از تو نخواهم


چه بخواهی چه نخواهی


باز کن در، که جز این خانه مرا نیست پناهی


مدیر وبلاگ : اللهوردی قراچرلو
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بار الها از کوی تو بیرون نشود پای خیالم نکند فرق به حالم چه برانی، چه بخوانی چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی نه من آنم که برنجم نه تو آنی که برانی نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در، که جز این خانه مرا نیست پناهی
تاریخ ایران و ادیان
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : اللهوردی قراچرلو

پس ازقیام مختارو غائله ابن اشعت بوسیله موالی ،قیام مذهبی دیگری درزمان هشام بن عبدالملک درسنه 122 هجری بوسیله زید بن علی بن الحسین (ع) اتقاق افتاد . دراین قیام گروهی از ایرانیان بعنوان موالی وشیعه وبعضی ازخوارج نیز به زید بن علی پیوستند البته قیام زید را درسال 120 هجری وشهادتش را 122 هجری ذکر کرده اند دعوت زید بن علی سبب آشنائی بیشتر ایرانیان بخصوص موالی بااصول اسلام شد زید مردم را به پیروی ازکتاب و سنت وجهاد  ومبارزه باظلم و دفاع ازمظلوم دعوت میکرد زید درکوفه وبصره ومدائن طرفدارانی یافت و آوازه دعوت او به گوش مردم ری وگرگان وخراسان رسید ومردمان این مناطق وموالی غیابا طرفدار او شدند و تعقیب وکشتارزید به دست حکام بنی امیه موافق خاص ایرانیان نبود اما طرفداران اوکه اکثرا ایرانی وملی گرا بودند وازموالی بشمارمی رفتند ازحکومت امویان نفرت داشتند واحساس می کردند که کسب حکومت اعراب به دست اول عملی نیست و دفع حاکمیت عرب و رسیدن به استقلال ملی را درتوان او نمی دیدند . وزید بن علی با برادر خود ابوجعفر بن علی بن حسین (ع)مشورت کرد ،نظروی این بود که به اهل کوفه اعتماد نکند که مردمی مکار وحیله گرند وبه او گفت : ( جدت علی وعمویت حسن و پدرت حسین آنجا کشته شدند ، درکوفه وتوابع آن خاندان ماراناسزا گفته اند ) وآنچه درباره مدت حکومت بنی مروان میدانست واینکه پس ازآنها دولت عباسی میرسد بااوگفتگو کرد ولی اوازتصمیم خود درکار مطالبه حق بازنگشت . ابوجعفر بدو گفت (برادرمی ترسم فردا در کناسه کوفه آویخته شوی ) پس از آن ابوجعفر باوی وداع کرد وگفت که دیگر همدیگر را نخواهند دید . هشام ، زید بن علی را به رصافه احضارکرد وگفت یوسف بن عمر ثقفی به من نوشته است که خالد بن عبداله قسری به وی گفته که ششصد هزاردرهم نزد توامانت سپرده است ؟ گفت خالد را نزد من چیزی نیست . گفت : ناچارباید نزد یوسف بن عمر فرستاده شوی تاتو وخالد را روبروکند زید گفت : مرانزد غلام ثقفی مفرست تا مرا بازیچه خویش قرار دهد . گفت از فرستادنت نزد وی چاره ای نیست ، زید بااوسخن بسیارگفت و آنگاه هشام به اوگفت ( ای بی مادر ساکت شو توکه مادرت کنیز بوده است و داعیه خلافت داری . گفت : وای برتو مگر مادرم شان مراپست می کند مادرها نمی توانند مردان را از هدف خودشان برگردانند مگر مادر اسماعیل کنیز( هاجر ) نبود ؟بااین همه اسماعیل پیغمبرشد وبهترین مردان ،محمد (ص)ازفرزندان اسماعیل کنیززاده است علویان ازنظر مخالفت با امویان بیشتر با کنیزان ازدواج میکردند وبهمین جهت هم موالیان ازدوستان علویان شدند . هشام اورا با فرستادگانی ازطرف خود بیرون فرستاد وچون بیرون رفت گفت به خدا قسم من می دانم که هرگز کسی زندگی را دوست نداشت مگر آنکه خوارشد وزید از رصافه شام (صحرای بین رحبه ورقه شهررصافه ( به معنی شاهراه)


واقع بود وهشام هنگام بروز طاعون درشام این کاخ را درآن صحرا ساخت تاازبلای آن درامان باشد ).بسوی کوفه رهسپارشد . هشام به یوسف بن عمر نوشت : هرگاه زید بن علی برتو درآمد اورا با خالد روبروکن وساعتی نزد تو نماند چه من اورا مردی شیرین زبان وخوش بیان یافتم که می تواند سخن را فریبنده سازد ومردم عراق ازهمه کس به مانند وی شتابنده ترند . چون زید به کوفه رسید نزد یوسف رفت وگفت :چرا مرا نزد هشام خواندی ؟ گفت :خالد بن عبداله گفته است که اورا نزد تو ششصدهزاردرهم است گفت خالد رااحضارکن . پس اورادرحالی که به زنجیری سنگین کشیده بود حاضر کرد آنگاه یوسف به اوگفت این زید بن علی است ، هرچه نزد او داری بگو .گفت : بخدایی که جزاو خدای نیست مرانزد وی نه کمی ونه بسیاری نیست وشما ازاحضاراو جزستم کردن بروی را نخواسته ای، یوسف رو به زید کرد وگفت امیرالمومنان مرا فرموده است که تورادرهمان ساعت ورودت ازکوفه بیرون فرستم . گفت : بگذار سه روز استراحت کنم و سپس بیرون روم . گفت : راهی به آن ندارم .گفت : پس همین امروز؟ گفت یکساعت هم  نمی شود . پس اورا با فرستادگانی ازطرف خویش بیرون کرد چون فرستادگان یوسف ازعذیب ( آبی ازبنی تمیم درطرف راست قادسیه به فاصله چهارمیل راه ) بازگشتند وزید هم به کوفه باز آمد وزندگی نهانی را آغاز کرد ودرخانه های گوناگون به سربرد، شیعیان آغاز به رفت و آمد به نزد اوکردند وگروهی دست بیعت به او دادند . که ازآن  میان : سلمه بن کمیل ، نصر بن خزیمه عبسی وکسان بسیاری ازمهتران کوفه وموالی بودند . زید بن علی درهنگام بیعت گرفتن چنین می گفت : ما شمارا به نوشته خداوند وشیوه پیامبر (ص) و پیکار با ستمکاران و پاس داشتن زبون گرفتگان ونوابخشیدن به بینوایان و پخش کردن دارائی های جنگی وغنیمت های رزمی به گونه ای برابردرمیان مردمان و باز پس دادن خواسته های ستم گرفته مظالم و یاری کردن خاندان پیامبر میخوانیم آیا براین پایه بیعت می کنید ؟ اگر می گفتند :آری دست دردست ایشان می نهاد. و پانزده هزاریا چهل هزار تن با اوبیعت کردند واوبه ایشان فرمان جنگ داد.


چون زید به یاران خود فرمان بیرون آمدن دادوکسانی با او بیعت کرده بودندومی خواستند بدان پایبند بمانند ، آغاز بکار بسیج خودکردند ویوسف بن عمر فرماندار کوفه آگاه گشت . چون یاران زید دیدند که یوسف بن عمر ازکارزید آگاه گشته است واینک در پی او میگردد گروهی ازایشان ( شیعیان ) باسران ومهتران خویش به نزد زید آمدند و گفتند : خدایت بیامرزد ،درباره ابوبکر وعمر چه می گویی؟می خواستند که زید این دو رانفرین فرستد که مردم ازاو برمند ،یا دشنام ندهد که خود بهانه به دست آورند وازگرداوپراکنده شوند .زید گفت :خدا هردوشان را بیامرزد  وشادشان دارد ازکسان خانواده ام هیچ کس راندیدم که ازاین دو بدگوید همگی خوب گفتند دسته ای پیش از بیرون  آمدن زید به نزد امام جعفر صادق (ع) شدند واوراازبیعت زید آگاه ساختند فرمود : با اوبیعت کنید که برترین ما وسرورماست بازگشتند واین سخن را نهان کردند . یوسف بن عمر با زید جنگ کرد ویاران زید یگریختند واو باجماعتی اندک بجا ماند وسخت بجنگید وزخمهای بسیار داشت وتیری به پیشانی اوخورد یکی را می جستند که تیررا درآرد وی تیر را درآورد وزید درگذ شت واورا درجوی آبی دفن کردند وخاک وعلف خشک برآن ریختند وآب برآن گذر دادند . حجامتگر به هنگام دفن وی حضورداشت ومحل را بدانست و صبحگاهان پیش یوسف رفت ومحل قبررا به او خبرداد . یوسف نیز زید را ازقبر درآورد و سرش را پیش هشام فرستاد هشام به اونوشت : وی رابرهنه بیاویز. یوسف نیزوی را به همان ترتیب بیاویخت و زیردار وی ستونی بساخت پس ازآن هشام به یوسف نوشت جثه ویرا بسوزاند ، سپس بدن زید را سوزانده نیمی ازخاکستر اورا درفرات ونیمی را درکشتزار ریختند ویوسف گفت : بخدا قسم ای مردم کوفه ،شمارا رها کنم که  اورا درخوراک خودبخورید و درآب خود بیاشامید وشاعرکلبی حکیم بن عیاش اعور ازشاعران وابسته به امویان دراین باره گفته است  :


نصبنالکم زیدا علی جذع نخله     وماکان مهدی علی الجذع یصلب


مازید رابرای شما برشاخ خرما آویختیم ، جایی که هیچ مهدی برشاخ خرماآویخته نشده است وخروج زید به کمک موالی وشیعه برعلیه هشام بن عبدالمک درجهت جهاد باظلم و دفاع ازمظلوم درجلب موالی ( مظلوم ) تاثیر بسیارداشت قیام زید به سبب آگاه گشتن یوسف بن عمر ازطرح ونقشه او پیش از موعد مقرربود. ازاین رو کسانی که درخارج ازکوفه به وی وعده مساعدت داده بودند غافلگیر شدند وازاهل کوفه باوجود بیعت 15 یا40 هزارنفرباوی پیش از دویست وهیجده تن باقی نماند .

دعوت را برای طرفداران بنی عباس گشاده تر کرد وبهانه ای شد تا آنها انتقام خون زید وپسرش یحیی را نیز دستاویزخروج خویش سازند وبقایای زیدیه وناراضیان عراق را نیزجلب کنند . و درقیام زید موالی یکبار دیگر مخالفت خود را باخلفای اموی نشان دادند وفرقه ای ازشیعه که بنام زیدیه معروفند اورا پس از پدرش علی بن الحسین (ع) امام می دانند ومی گویند امام باید از اولاد حضرت فاطمه (س)باشد وازاولاد پیغمبر کسی که عالم و زاهد وشجاع وسخی باشد ودعوی امامت کند . امام باشد و اطاعت او واجب باشد واولاد کاملین امام حسن (ع) وامام حسین (ع) دراین معنی برابرند .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 6 دی 1397 10:41 ب.ظ
I ѕimply coulԁ not leave your web site before suggesting that I actuaⅼly loved the usual іnfo a
person sᥙpply to your guests? Is going to be back steadily in ⲟrder to check out new posts
دوشنبه 16 مرداد 1396 03:48 ق.ظ
A fascinating discussion is definitely worth comment.
There's no doubt that that you should write more about this issue, it may not
be a taboo subject but typically folks don't discuss such subjects.
To the next! Best wishes!!
جمعه 13 مرداد 1396 07:16 ب.ظ
What's Going down i'm new to this, I stumbled upon this I've discovered It absolutely helpful and
it has aided me out loads. I am hoping to give a contribution & help different
users like its helped me. Good job.
دوشنبه 5 تیر 1396 09:22 ق.ظ
As the admin of this web page is working, no question very soon it will be renowned,
due to its feature contents.
یکشنبه 4 تیر 1396 11:21 ب.ظ
بسیار core از خود نوشتن در حالی که ظاهر
شدن دلنشین در آغاز آیا نه کار
کاملا با من پس از برخی از زمان.
جایی در سراسر جملات شما موفق به من مؤمن متاسفانه
فقط برای کوتاه در حالی که.
من با این حال کردم مشکل خود را با فراز در منطق و شما خواهد را سادگی به کمک
پر کسانی که شکاف. اگر شما
در واقع که می توانید انجام من را قطعا بود در گم.
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 08:05 ب.ظ
Loving the information on this site, you have done outstanding
job on the articles.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 06:53 ب.ظ
We are a bunch of volunteers and starting a new scheme in our community.
Your web site provided us with useful information to work on. You've performed
a formidable process and our entire neighborhood will likely be thankful to you.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 07:50 ق.ظ
Wonderful post however , I was wondering if you could write a litte more on this topic?
I'd be very grateful if you could elaborate a little bit more.

Many thanks!
دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 09:11 ق.ظ
بااحترام بفرمائید شیعه زیدیه درایران نیز هستند
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر